او از مردم شهر طائف و از قبیله بنی ثقیف بود که در خلافت
عمربن الخطاب،همراه پدرش به مدینه رفت. مختار درزمان خلافت
امیرالمومنین علی علیه السلام،با آن حضرت در عراق بود و بعد
از شهادت حضرت، در بصره ساکن شد.
در سال 61، زماني كه مسلم بن عقيل علیه السلام به كوفه آمد
تا براي حضرت ابا عبدالله علیه السلام بيعت بگيرد، او اولين
نفري بود كه با مسلم علیه السلام پيمان بست، سپس خانه اش را
در اختيار مسلم قرار دادتا در آنجا، مسلم از مردم بيعت
بگيرد. هنگام دستگیرىمسلم و هانى، مختار در كوفه نبود و او
براى جذب نیروبه اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار
دستگیرىمسلم را شـنـیـد، بـا جمعى از افراد و یارانش به كوفه آمد.
هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد بـرخـورد كـرد
و در پـى یـك گـفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش
درگیرى پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح كـشته شد و
افرادمختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛
مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترك گویند تا ببینند چه
پیش خواهد آمد. مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت.
وقـتـى چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد،فریاد زد:
تو همانى كه به یارى پسر عقیل شتافتى؟ مختار قسم یاد كرد كه
من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم.
ابن زیاد كه عصبانى بود، عصاى خود را محكم به صورت مختار كوبید
به طورى كه از نـاحیه یك چشم صدمه دید. عمرو برخاست واز مختار
دفاع كرد و شهادت داد كه او در ماجرا نبوده و بـه وى پناهنده
شده است. ابن زیاد كمى آرام گرفت و گفت: اگر شهادت عمرو
نبود، گردنت را مىزدم. و دستورداد مختار را به زندان
افكندند. مختار همچنان درزندان بود تا امام حسین علیه السلام
به شهادت رسید.
وی پنج سال بعد از حادثه خونین کربلا و یکسال بعد ازنهضت
«توابین» باهدف خونخواهی حضرت سیدالشهدا علیه السلام و
انتقام از قاتلان شهدای کربلا قیام کرد. 14 ربیع الاول سال
66 هـ ق، در کوفه به پا خاست و عبدالله بن مطیع را که کارگزار
عبدالله بن زبیربود بیرون کرد. قیام و جهت گیری اصلی جنبش مختار
با شعار «یا منصورامت» و «یا لثارات الحسین» بود.
درگیری های سختی در محله ها و میدان های کوفه شد، گروههایی
کشته وگروههایی تسلیم شدند و مختار وارد قصر کوفه شد.
اشراف کوفه با او بیعت کردند. اغلب سپاه مختار ازموالی
ایرانی بودند.
مختار بعد از تسلط بر حکومت، قاتلان واقعه کربلا را کشت و
نیروهایی به اطراف فرستاد تا هم در مناطق دیگر غالب
شده و هم جنایتکاران آنجا رابه کیفرشان برساند. مدتها این
تحرکات و نبرد با طرفداران بنی امیه به طول انجامید.
پيوستن نيروهاي ايراني به مختار چندان دامنه دار بود كه وقتي
سفيري از شام براي مذاكره با ابراهيم بن مالك اشتر وارد اردوي
سپاه مختار شد، از زماني كه ازدروازه اردو گذشت تا وقتي
كه با خودِ ابراهيم مذاكره كرد، يك كلمه عربي نشنيد.
به همين دليل هم به تدريج گروههاي عربي كه هوادار وي بودند
و به سنت جاهلي اشرافيت اعراب باور داشتند،به تدريج از
گرد اوپراكنده شدند.
از مجموع قرائن و روايات به دست مي آيد كه خروج و
قيام مختار، مورد رضايت خداوند و چهارده معصوم بوده
است و شواهد زيادي بيانگراين امر است. مثلا يكي ازقرائن
اين است؛ زماني كه ميثم تمار به همراه مختار درزندان
به سر مي برد، ميثم به او خبر داد كه او بر عليه
قاتلين كربلا قيام خواهد نمود، بي شك اگر قيام اومورد رضايت اهل
بيت علیهم السلام نبود، ميثم اين امررا به مختار گوشزد مي كرد.
ازظاهر برخي ديگر ازروايات به دست مي آيد كه قيام او با اذن
و اجازه خاص امام سجاد علیه السلام بوده است. از جمله اين
روايات، اجازه اي است كه وي از محمد بن حنفيه گرفته است.
ممكن است گفته شود اجازه ازمحمد حنفيه دليل بررضايت ائمه
از قيام او متار نمي شود، ولي با توجه به اينكه از طرفي،
مختار مي دانست هر گونه حكومت و سياستي جز به فرمان معصوم
صحيح نيست، و از سوي ديگر با توجه به شخصيت و تقواي محمد
اوبدون اذن امام زمانش،اجازه چنين كاري را صادر نمي كند، و عدم
اذن مستقيم از امام علیه السلام به خاطر رعايت شرايط تقيه
بوده است؛ او براي گرفتن اجازه به سراغ محمد بن حنفيه
مي رود، در اين ديدار محمد بن حنفيه او را به تقواسفارش
مي كند و با رعايت شرايط تقيه، سخناني ميگويدكه مختار از
آن، اجازه براي قيام مي فهمد و باتوجه به شخصيت معنوي
محمد بن حنفيه، مي توان گفت اجازه او با اذن امام سجاد بوده است.
کوفه در جریان نهضت توابین، تحت سلطه حکومت عبدالله بن زبیر بود، به این جهت و به دلیل دشمنی وی با اهل بیت (ع)، جنایتکارانی که به دستور ابن زیاد، حادثه خونین کربلا را پدید آوردند، مشکلی نداشتند.
همچنین آنان از نهضت توّابین به رهبری سلیمان بن صُرد نیز احتمالاً احساس خطر جدی نمیکردند؛ زیرا هدف اولیه آنها، براندازی حکومت شام بود و میدانستند که به این هدف نخواهند رسید؛ اما از حضور مختار در کوفه، جداً احساس خطر میکردند.
به همین جهت، پس از خروج سلیمان بن صرد و یارانش از کوفه، سران سپاه ابن زیاد (مانند: عمر بن سعد و شَبَث بن رِبعی) که قدرت رهبری و فرماندهی مختار، آگاه بودند و هدف او را قیام میدانستند، نزد عبدالله بن یزید، کارگزار ابن زبیر در کوفه، آمدند و گفتند: «مختار بر شما، سختگیرتر از سلیمان بن صرد است، سلیمان، خروج کرد تا با دشمنان شما بجنگد و آنها را در برابرتان رام و آرام کند؛ ولی از شهرهای شما بیرون رفت؛ اما مختار قصد دارد که در شهر شما، به شما بتازد. پس به سوی او حرکت کنید و او را در آهن ببندید و در زندان، حبس کنید تا کار مردم، راست و درست شود». (تاریخ الطبری، جلذ 5، صفحه 580)
با این توطئه، مختار، بازداشت شد؛ اما وی در زندان نیز به فعالیت خود، ادامه داد و هنگامی که اطلاع یافت که سپاه سلیمان بن صرد شکست خورده و باق مانده سپاه وی به کوفه بازگشتهاند، درنامهای محرمانه سران آنها را به همکاری دعوت کرد.
چندی نگذشت که مختار با میانجیگری عبدالله بن عمر -که شوهر خواهرش بود- از زندان آزاد شد و هوادارانش را سازماندهی و آماده نبرد کرد.
شب دوازدهم ربیع اول سال 66، قیام مختار با حرکت گروهی مسلح به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر به سوی خانه مختار آغاز شد. کوفه در حکومت نظامی به سر میبُرد. نظامیان راه را بر ابراهیم و همراهان وی بستند؛ اما آنها فرمانده نظامیان را کشتند و نیروهای تحت فرماندهی وی را فراری دادند.
مختار، در همان شب، رسماً فرمان قیام عمومی را صادر کرد و نیروهای وی با شعار «یا لَثارات الحسین» (ای خونخواهانِ حسین) با نیروهای دشمن، درگیر شدند. درگیریها ادامه داشت تا این که در ربیع الثانی سال 66، آخرین سنگرهای دشمن سقوط کرد و شهر کوفه به طور کامل به تصرف هواداران مختار در آمد.
مختار، پس از مسلط شدن بر اوضاع، درصدد جستوجوی جنایتکاران کربلا برآمد و بسیاری از آنها را دستگیر کرد و کشت؛ اما فرمانده مستقیم عملیات کربلا، یعنی ابن زیاد، هنوز زنده بود. او با سپاهی که شمار آنها به 80 هزار نفر میرسید، از سوی عبدالملک بن موران، مأموریت داشت که قیام مختار را سرکوب کند.
سپاه مختار به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر، در ذیالحجه سال 66، به سوی لشکر ابن زیاد -که به مرزهای شمال غربی عراق نفوذ کرده بودند- حرکت کردند.
نبرد سنگینی میان دو لشکر در گرفت و در عاشورای سال 67 قمری، سپاه شام، شکست خورد و ابن زیاد به هلاکت رسید.
بر پایه برخی گزارشها، مختار سرِ ابن زیاد را برای امام زینالعابدین (ع) فرستاد. ایشان مشغول خوردن غذا بود که فرستاده مختار، سر ابن زیاد را نزد ایشان آورد.
هنگامی که ایشان، سر ابن زیاد را دید، سجده شکر گزارد و فرمود: «الحَمدُلله الَّذی أدرکَ لی ثَأری مِن عَدُوّی، وَ جزَی اللهُ المُختارَ خَیراً. أُدخِلتُ علی عُبیدِاللهِ بنِ زیادٍ و هُوَ یَتَغدّی و رَأسُ أبی بَینَ یَدَیه، فَقُلتُ: اللهُمَّ لا تْمِتنی حَتّی تْرِیَنی رَأسَ ابنِ زیادٍ».
ستایش، خدایی را که انتقام خون مرا از دشمنم گرفت! خداوند به مختار، پاداش خیر دهد! بر عبیدالله بن زیاد وارد شدم، در حالی که غذا میخورد و سر پدرم در برابرش بود. گفتم خداوندا! مرا نمیران تا زمانی که سر عبیدالله را به من، نشان دهی.
از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «مَا اکتَحَلَت هاشِمِیَّةٌ وَلا اختَضَبَت، ولا رُئِیَ فی دارِ هاشِمِیٍّ دُخانٌ خَمسَ حِجَجٍ، حَتّی قُتِلَ عُبیدُاللهِ زِیادٍ -لَعَنَة اللهُ-»؛ هیچ زن هاشمیای خضاب نکرد و سرمه نکشید و به مدت 5 سال، در خانه هیچ هاشمیای، دودی دیده نشد (غذایی پخته نشد)، تا این که عبیدالله بن زیاد - که لعنت خدا بر او باد - کشته شد.
فرارایان کوفه، به استاندار بصره «مُصعَب بن زبیر» پناهنده شدند و او را به نبرد با مختار تحریک کردند. مُصعَب نیز آماده نبرد شد و دو سپاه در برابر هم قرار گرفتند؛ اما این بار، مختار، شکست سختی خورد و در دارالحکومه، تحت محاصره دشمن درآمد و در ادامه نبرد، کشته شد و باقیمانده یارانش نیز تسلیم شدند.
برپایه گزارش طبری، کشته شدن مختار، در چهاردهم رمضان سال 67 و در 67 سالگی او اتفاق افتاد. پس از شکست مختار، یارانش نیز تسلیم شدند؛ اما جمعی از بزرگان کوفه (از جمله عبدالرحمان بن محمد بن اشعث) با اصرار، مُصعَب بن زبیر را وادار کردند که دستور دهد همه آنان را - که به 6هزار نفر میرسیدند - بکشند.
برچسب:
نویسنده: آوا قاسمی